تبليغاتX
رها

رها

هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد

آدرس جدید بذارید لطفا

از تمام دوستانی که لطف کردن و به وبلاگ من لینک دادن درخواست می شه که آدرس جدید من رو یعنی www.femirani.com/weblog  رو جایگزین کنن. ممنون.
+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/29ساعت 20:12  توسط ليلا   | 

جنگ نه....

امروز یه ای میل داشتم از یک سازمانی که در زمینه مخالفت با جنگ فعالیت می کنند. به مناسبت والنیتن کلیپی درست کردند و فرستادند که به نظرم تأثیر گذار اومد. و خواستن که یه پتیشنی  رو علیه جنگ در عراق امضا کنیم. به نظرم الان بیشتر از هر زمانی احتیاج داریم که بگیم با جنگ مخالفیم. و اینکه جنگ قرار چه بدبختی ها رو به دنبال داشته باشه و زنان و کودکان آسیب پذیرترین قشرها در جنگ هستند. پس چه خوبه شروع کنیم بر علیه جنگ بنویسیم.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/25ساعت 18:35  توسط ليلا   | 

کاشکی...

می گن یه جنگ دیگه واسه آمریکا هزینه های زیادی داره. می گن با این وضعی که تو عراق و افغانستان اسیرشه عمرا تو ایران همچین چیزی رو تکرار کنه. نمی دونم اینا حرفایی که واسه خوش کردن دل خودمون می زنیم یا واقعیت دارن. نمی دونم اگه یه جنگه دیگه قرار پیش بیاد ما می تونیم واقعا مقاومت کنیم. ایا تراژدی عراق قرار واسه ما هم تکرار شه. ۸ سال زمان جنگ تو خوزستان زیر بمبارون های هر روز عراقی ها رو هنوز خوب یادمه. هشدارهای رادیو عراق که اعلام می کرد چه شهرهایی قرار بمباران بشن هنوز تو گوشمه. خراب شدن همه خونه زندگیمون هنوز یادم نرفته. نگرانیها از اینکه اگه الان از خونه بریم بیرون آیا برگشتی توش هست رو هنوز با تمام گوشت و پوستم حس می کنم. هیچوقت دیگه نمی خوام اون روزها برگرده. کاشکی می تونستم جلوش رو بگیرم. کاشکی همه این حرفها تو خواب باشن. کاشکی بیدار شم ببینم خواب دیدم. کاشکی...

........

آدرس جدید این وبلاگ از این به بعد www.femirani.com خواهد بود. همه چیزش خیلی ابتدایی ولی صبر کنید لطفا درست میشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/23ساعت 11:54  توسط ليلا   | 

مبارزه با فیلترینگ زنان

سانسور زنان در اينترنت را پی گيری می کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/20ساعت 17:30  توسط ليلا   | 

زنان شهرستان

برای کار رفته بودم گرگان. خیلی سفر خوبی بود از این لحاظ که با بچه های فعال و خوبی آشنا شدم و کلی به من لطف داشتند. این اولین سفر کاری من به شهرستان بود و همچنین اولین سفرم به گرگان. البته انتظارم شهر بزرگتری بود چون مرکز استانِ ولی این طور نبود. بچه های اونجا در گروههایی که داشتند کارهای مطالعاتی خوبی انجام می دادند و این واسه من خیلی جالب بود. محیط شهرستانها حداقل در زمینه کار NGOای خیلی با تهران فرق داره.  این سفر من رو با فضای دیگه ای غیر از تهران و بسیار متفاوت با تهران آشنا کرد.

ارتباطات بین فعالان مستقل و شهرستانهای دیگه خیلی کم بود و بیشتر ان جی او ها با استانداری در ارتباط بودند و طرحها و پروژه ها در این سطح بیشتر اجرا می شوند. شاید به این دلیل که امکانات بیشتری در اختیار دارند.

فکر می کنم پروژه هایی با هدف توانمند سازی زنان شهرستانها و نیز ظرفیت سازی برای ان جی او های اونها یکی از کارهای مقدماتی باشه که باید انجام بشه. حساس کردن زنهای بیشتری به مسائل جنسیتی یکی از گامهایی که باید در شهرستانها برداشته بشه که بعد از اون بشه فعالیتهایی در زمینه بهبود وضعیت زنان  انجام داد.

ایجاد امکانات مالی برای ان جی او ها برای انجام پروژه در سطح استانها یکی از نیازهایی که به نظر من به شدت حس میشه. در خیلی از کشورها دولتها از منابع تامین کننده نیازهای مالی سازمانهای غیر دولتی هستند که در ایران متأسفانه در زمینه ان جی او های زنان این کمک ها بسیار کم و در بیشتر جاها اصلا وجود نداره و یا صرفا به بخش های بهداشتی اختصاص پیدا می کنه.

خیلی از کسانی که در زمینه حقوق زنان در ایران فعالیت می کنند به این نتیجه رسیدند که ارتباط با زنهای شهرستانهای دیگه اولویت مهمی در رسیدن به هدف بهبود وضعیت زنان و بدون اون هر عملی یک عمل ناقص و محدود خواهد بود. ایجاد ارتباط با زنان شهرستانها و بازتاب وضعیت اونها که یکی از گامهای اساسی که باید برداشته بشه تا اونها خودشون رو از ما جدا ندونن و به ما اعتماد کنن و بدونن در تهران افرادی که هستند فقط به مشکلات زنان  تهرانی فکر نمی کنند.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/11/12ساعت 22:2  توسط ليلا   | 

یه موجود کوچولو و دوست داشتنی

رفته سونوگرافی گفتن بچه دختره. همه خیلی خوشحالن. ورود یه تازه وارد کوچولو بعد از سالها واسه همه کلی هیجان انگیزه. همه بی صبرانه منتظر ورودشن. منم نا خواسته دارم خاله میشم. یه حس عجیب غریب دارم. هنوز به نظرم خودش بچه است. چطور می تونه مادر بشه؟ البته مهم خودشو بابای بجه ان که الان تو اسمونان از شادی. منم از شادی اونا خوشحالم. فکر کنم بچه خوشگل و با نمکی بشه.معمولا دو رگه ها خیلی مامانی و ناز می شن. ابجی جونم! مبارکه. 
+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/07ساعت 23:28  توسط ليلا   | 

به سهیلای عزیز و نیره توکلی عزیز که در سوگ عزیزانشان هستند، تسلیت می گم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/04ساعت 17:9  توسط ليلا   | 

تقدیر من...

تو خونه های مردم کار می کنه. شوهرش کار نداره دنبال کار هم نمی ره. خسته و کوفته که به خونه
می رسه کلی کار مونده که باید انجام بده. می گم چرا چیزی بهش نمی گی. جواب می ده : می گم  ولی اینطور بار اومده چکارش کنم. چرا باهاش موندی،سایه یه مرد بالا سرم باشه خوبه. آدم بدون شوهر نباشه بهتره. پسرش هم درس نخونده و بیکاره. می گه دخترم تو کارای خونه بهم کمک می کنه . پسرم نه. از دخترم می خوام بهم کمک کنه. به پسرم نمی گم. پسره دیگه خوب نیست کار خونه کنه. می گه چون دوسش دارم تحمل می کنم. می گم بذار دخترت درس بخونه که مثل تو نشه. می گه هر چی قسمتش باشه همون میشه. می گم مثل بابات که زود شوهرت داد زود شوهرش ندی. می گه دست من نیست هر چی قسمتش باشه. می گه زورم به شوهرم نمیره. پسرم به حرفم گوش نمی کنه. آخه اینجور بار اومد دیگه. می گم شما تربیتش کردید. می خنده می گه قسمت من این بوده.

 

بدبختیاش رو خیلی راحت به گردن تقدیر و قسمت می ذاره .مثل اینکه اصلا معنی اینکه آدما زندیگیشون رو می سازن رو  نمی دونه. بچه هاش تکرار زندگی خودشن. دخترش رو همونطور بار میاره که خودش بار اومده در حالیکه می گه همش بابام رو نفرین می کنم. می گه شوهرش با همه این اوصاف هنوز دستور می ده و تهدید می کنه. نمی تونه تصورکنه که زندگی بدون چنین شوهری هم میشه.

 

همیشه مسائل اقتصادی نیست که زنها به خاطرش یه زندگی پر از بدبختی رو تحمل می کنن. خیلیاشون اصلا نمی دونن که به جز این نوع زندگی، نوع دیگه ای هم هست. از بچگی یاد گرفتن زن بدون مرد یعنی هیچ. بهشون یاد دادن که باید ساخت. باید یه مرد به اسم شوهر تو زندگیت باشه در غیر این صورت تو هم معنا نداری. میگه تر جیح می دم باشه چون اونوقت مردم یه جور دیگه بهم نگاه
می کنن.

 

وقتی نمی دونه، چطور دخترش رو یه جور دیگه بار بیاره که مثل خودش نشه. وقتی همه چیز رو به حساب قسمت می ذاره چطور می تونه به اینکه طور دیگه ای زندگی کنه، فکر کنه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/03ساعت 14:3  توسط ليلا   | 

آدمهای ...

از وقتی ااینو دیدم فقط می دونم حالم بده. آخه آدم ها چقدر دیگه باید احمق باشن. ازدواج بچه ها. راستی با سکس بچه ها فرقش چیه؟ اون شرعی! مشکلی نیست. شب با خیال راحت بخوابید که بچه ها آسوده اند.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/02ساعت 23:29  توسط ليلا   |