جنگ نه....
کاشکی...
........
آدرس جدید این وبلاگ از این به بعد www.femirani.com خواهد بود. همه چیزش خیلی ابتدایی ولی صبر کنید لطفا درست میشه.
زنان شهرستان
ارتباطات بین فعالان مستقل و شهرستانهای دیگه خیلی کم بود و بیشتر ان جی او ها با استانداری در ارتباط بودند و طرحها و پروژه ها در این سطح بیشتر اجرا می شوند. شاید به این دلیل که امکانات بیشتری در اختیار دارند.
فکر می کنم پروژه هایی با هدف توانمند سازی زنان شهرستانها و نیز ظرفیت سازی برای ان جی او های اونها یکی از کارهای مقدماتی باشه که باید انجام بشه. حساس کردن زنهای بیشتری به مسائل جنسیتی یکی از گامهایی که باید در شهرستانها برداشته بشه که بعد از اون بشه فعالیتهایی در زمینه بهبود وضعیت زنان انجام داد.
ایجاد امکانات مالی برای ان جی او ها برای انجام پروژه در سطح استانها یکی از نیازهایی که به نظر من به شدت حس میشه. در خیلی از کشورها دولتها از منابع تامین کننده نیازهای مالی سازمانهای غیر دولتی هستند که در ایران متأسفانه در زمینه ان جی او های زنان این کمک ها بسیار کم و در بیشتر جاها اصلا وجود نداره و یا صرفا به بخش های بهداشتی اختصاص پیدا می کنه.
خیلی از کسانی که در زمینه حقوق زنان در ایران فعالیت می کنند به این نتیجه رسیدند که ارتباط با زنهای شهرستانهای دیگه اولویت مهمی در رسیدن به هدف بهبود وضعیت زنان و بدون اون هر عملی یک عمل ناقص و محدود خواهد بود. ایجاد ارتباط با زنان شهرستانها و بازتاب وضعیت اونها که یکی از گامهای اساسی که باید برداشته بشه تا اونها خودشون رو از ما جدا ندونن و به ما اعتماد کنن و بدونن در تهران افرادی که هستند فقط به مشکلات زنان تهرانی فکر نمی کنند.
یه موجود کوچولو و دوست داشتنی
تقدیر من...
تو خونه های مردم کار می کنه. شوهرش کار نداره دنبال کار هم نمی ره. خسته و کوفته که به خونه
می رسه کلی کار مونده که باید انجام بده. می گم چرا چیزی بهش نمی گی. جواب می ده : می گم ولی اینطور بار اومده چکارش کنم. چرا باهاش موندی،سایه یه مرد بالا سرم باشه خوبه. آدم بدون شوهر نباشه بهتره. پسرش هم درس نخونده و بیکاره. می گه دخترم تو کارای خونه بهم کمک می کنه . پسرم نه. از دخترم می خوام بهم کمک کنه. به پسرم نمی گم. پسره دیگه خوب نیست کار خونه کنه. می گه چون دوسش دارم تحمل می کنم. می گم بذار دخترت درس بخونه که مثل تو نشه. می گه هر چی قسمتش باشه همون میشه. می گم مثل بابات که زود شوهرت داد زود شوهرش ندی. می گه دست من نیست هر چی قسمتش باشه. می گه زورم به شوهرم نمیره. پسرم به حرفم گوش نمی کنه. آخه اینجور بار اومد دیگه. می گم شما تربیتش کردید. می خنده می گه قسمت من این بوده.
بدبختیاش رو خیلی راحت به گردن تقدیر و قسمت می ذاره .مثل اینکه اصلا معنی اینکه آدما زندیگیشون رو می سازن رو نمی دونه. بچه هاش تکرار زندگی خودشن. دخترش رو همونطور بار میاره که خودش بار اومده در حالیکه می گه همش بابام رو نفرین می کنم. می گه شوهرش با همه این اوصاف هنوز دستور می ده و تهدید می کنه. نمی تونه تصورکنه که زندگی بدون چنین شوهری هم میشه.
همیشه مسائل اقتصادی نیست که زنها به خاطرش یه زندگی پر از بدبختی رو تحمل می کنن. خیلیاشون اصلا نمی دونن که به جز این نوع زندگی، نوع دیگه ای هم هست. از بچگی یاد گرفتن زن بدون مرد یعنی هیچ. بهشون یاد دادن که باید ساخت. باید یه مرد به اسم شوهر تو زندگیت باشه در غیر این صورت تو هم معنا نداری. میگه تر جیح می دم باشه چون اونوقت مردم یه جور دیگه بهم نگاه
می کنن.
وقتی نمی دونه، چطور دخترش رو یه جور دیگه بار بیاره که مثل خودش نشه. وقتی همه چیز رو به حساب قسمت می ذاره چطور می تونه به اینکه طور دیگه ای زندگی کنه، فکر کنه.

