تبليغاتX
رها

رها

هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد

یه تولد دیگه

یه سال دیگه هم گذشت.  پشت سرم رو که نگاه می کنم می بینم سال بدی نبوده. اتفاقای خوبی برام افتاده. ولی هر سال که می گذره و به روز تولد نزدیک می شم یه غم رو سینم می شینه. عددهای عمر که بالا می ره تو رو به فکر می ندازه که آخرش چی میشه؟ این راهی که تا حالا اومدم درست بوده یا نه؟ اگه نبوده وقت می کنم بر گردم دوباره یه راه دیگه بیام. هر سال که می گذره نگرانم که نکنه واسه خیلی چیزا دیر شده. ولی دست من نیست و همینطور داره می ره.

...

آدم وقتی روز تولدش یه روز تاریخی باشه. خوبه یه روزی باشه که همه تو دلشون نگن چه روز نحسی...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/26ساعت 13:17  توسط ليلا   | 

زمستان است...

خوبیه برف برای تهران اینه که یه خرده این شهر زشت و کثیف رو زیبا می کنه. دیروز صبح زود با سختی بایستی بیدار می شدم.قرار بود با هم بریم سفارت. اون موقع صبح سرعت برف هم زیاد بود. برگشتن هم هنوز برف می یومد ولی چون با هم بودیم کلی حال می داد قدم زدن. سرما رو اصلا حس نکردم تا امروز که از داغی در اومدم می بینم سرما خوردم. امروز هم تو خونه نشستم این کار زمستان شهرام ناظری رو گوش می دم .خوشم  اومد از این کارش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/21ساعت 13:44  توسط ليلا   | 

مرگ به خاطر دفاع از خود

بی بی سی علاوه بر دلارا دختری که در رشت به اعدام محکوم شده خبراز اعدام یک دختر دیگه به نام  نازنین داده که برای دفاع از خودش و دختر خواهرش پسری رو کشته و دادگاه به اعدام محکومش کرده.این موضوع دفاع از خود همه جای دنیا به رسمیت شناخته شده ولی نمی دونم توی ایران چند تا زن دیگه باید اعدام بشن تا یکی به دادشون برسه. تجاوز کابوسی که زنها همیشه باهاش روبرون. وقتی در معرضش قرار می گیری حاضری برای نجات خودت هر کاری کنه. بر اساس قوانین ایران اگر به تجاوز گردن بذاری به جرم زنا سنگسار می شی و اگه از خودت دفاع کنی به اعدام محکوم میشی.

+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/17ساعت 21:38  توسط ليلا   | 

قورباغه ها منتظر منن

راست می گه. باید اولویت بندی کنم. می گه به جای اینکه هر کاری رو کنی به جز اون کاری که الان باید انجام بدی فقط بعدا اعصاب خودتو خرد می کنه. خودم از این بی خیالیها و عدم توجه های جدیدم داره حرصم در میاد. زمانهایی که میشه بهتر ازشون استفاده کرد و کارهایی که همینطور مونده رو زمین و باید انجامشون داد. کلی قورباغه های زشتی که باید خورده بشن موندن و همینطور به من زل زدن.

....

از اینکه مووبل تایپ هم بلد نیستم اعصابم خرد شده.

+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/17ساعت 0:0  توسط ليلا   | 

دات کام

منم دات کام شدم. اطلاعات بیشتر بعدا....
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/15ساعت 19:5  توسط ليلا   | 

بزرگ بود...

بزرگ بود و از اهالی امروز

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید

صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود

و پلکهاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد

 

...

امروز روز تولد فروغ، شعر بالا رو سهراب براش سروده. به نظرم فروغ زنانه ترین قلم رو بین نویسندگان زن ایرانی داره. کسی که با جسارت از ممنوعه هایی که به عنوان یک زن ایرانی براش ساخته بودن
می گذره. به زیبایی درباره" لذت زنانه" ای که همگان کتمانش می کردن داد سخن میده. از "معشوق" و "عشق بازی" با حسی کاملا زنان حرف می زنه. کاری که تا قبل از او کمتر زنی به خاطر ترس از بدنامی! جرات انجامش رو داشت.

...

و عشق بود، آن حس مغشوشی که در تاریکی هشتی

ناگاه

محصورمان می کرد

و جذبمان می کرد، در انبوه سوزان نفسها،تپشها و تبسمهای دزدانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/15ساعت 13:8  توسط ليلا   | 

رابطه مجازی

دوستی تو فضای سایبر وقتی آدما از هویت هم خبر ندارن چقدر واقعیه؟آدما تو دنیای مجازی چقدر دوستیشون عمق پیدا می کنه؟ چقدر به هم می تونن اعتماد کنن و همدیگر رو باور کنن؟ هویت ما بدون اسم و فامیلمون چیه؟ بدون دیدن رو در روی همدیگه ارتباطات چقدر می تونه معنی داشته باشه و هزار تا سوال دیگه که از دیشب تا حالا یکی مجبورم کرده که بهشون فکر کنم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/14ساعت 22:30  توسط ليلا   | 

کافه روشنفکری

من تا حالا کافه شوکا نرفته بودم. دیشب با یکی از دوستام رفتم. اصلا خوشم نیومد. راستش از کسایی که یه جورایی می خوان ژست روشنفکری بیان حالم بد میشه. اونجا فکر کردم آدما بیشتر دارن اف میان.البته سر و وضعشونم بر اساس اف هاشون درست کرده بودن، مدل سبیلهای عجیب و غریب یکیش بود. کافه چی به من و دوستم اول گفت " بچه ها!( مثلا خیلی خودمونی) چی می خورین؟" بعد وقتی ما یه جوری نگاش کردیم گفت : " خانما". بعدش هم تو اون جای کوچیک مثل این معرکه گیرا با صدای بلند(البته تقریبا با حالت داد) داشت درباره یه مقاله روزنامه با بقیه بحث می کرد. ما که یه ربع بیشتر طاقت نیوردیم رفتیم یه جای دیگه. بگذریم که سرویسشم خوب نبود.

...

با دوستم درباره مسائل خوبی حرف  زدیم. حالم خوبه الان. یه جورایی روشن شدم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/12ساعت 14:33  توسط ليلا   | 

زن خوب آن است که...

مرد میره زن دوم می گیره. بعد زن اولی، دومی رو می کشه البته غیر عمد. زن از مرده می پرسه چرا اونو دیگه دوست نداشته. مرده می گه آخه من لَله  و خدمتکار نمی خواستم یه همسر می خواستم. آخرش هم رضایت می ده زن از زندان میاد بیرون و تا آخر عمر با شادمانی در کنار هم زندگی می کنند!

روند سریال طبق معمول برای ازدواج مجدد مرد یک توجیه می تراشه. زن اول هم باید یک عیب و ایرادی داشته باشه. چون مرد که همینطوری از رو هوا و هوس نرفته دوباره ازدواج کنه! این وسط هم یه زن بدبخت دیگه که جونش رو مفت و مجانی از دست می ده. یعنی زندگی دو تا انسان به راحتی از بین
می ره. یکی روحی و دیگری جسمی. تا همین اواخر توجیه ها اینطوری بود که زن وظایف زنا شویی رو به خوبی انجام نمی ده و مرد می رفت یه زن دیگه می گرفت حالا دیدن معمولا اینجوری ها نیست اومدن گفتن مرد که فقط اینو نمی خواد چیزای دیگه ای هم می خواد. خوب می شد این وسط تکلیف این زنای بیچاره معلوم میشد. آقا هم کلفت می خواد، هم کدبانو می خواد هم یه معشوقه مثل هنرپیشه های هالیوودی. وقتی هم همش با هم نمیشه حق داره بره یکی رو پیدا کنه تا حداقل معشوقه خوبی باشه. زنها هم که همیشه باید از شرایط راضی باشن و شوهر ژولی پولی که با یه شکم گنده و بایک تیپ زشت از سرکار می یاد رو تحمل کنن و همیشه هم عاشق بوی گند عرق شوهرشون بمونن تا یه دفعه سایش از سرشون کم نشه!

+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/10ساعت 21:44  توسط ليلا   | 

امروز تولدشه. سالهاست که وجودش به  ما گرمی میده. همیشه شوخ طبعی هاش بهمون روحیه میده. دوریش اذیتم می کنه ولی مهربونیهاش، تلاشش و خوبیهاش اینقدر زیاده که همیشه کنارم حسش
می کنم.

 بابا، تولدت مبارک. همیشه باش تا ما هم باشیم. مثل همیشه پر از انرژی و شاد.

+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/10ساعت 14:39  توسط ليلا   | 

عشقولانه

این روزها چیزی که فکرمو زیاد مشغول کرده پدیده ایه به نام دوست داشتن و عشق ورزیدن. اینکه آدما چقدر عاشق می مونن؟ یکی میگه یه سال یکی هم می گه همیشه . نه به یه سالش اعتقاد دارم نه به همیشگی بودنش. به نظرم عاشق یه آدم خاص بودن ابدی نیست. یه نفر رو برای همیشه می تونی دوست داشته باشی ولی همیشه دلت واسش نمی تپه. همیشه خیالش تنهاییات رو پر نمی کنه. همیشه دلت واسه یه بوسه کوچولوش غنج!؟ نمی زنه. همه این حسهای قشنگ بعد از مدتی به یه نوستالژی نه چندان قشنگ تبدیل می شن. تقصیر کسی هم نیست این ویژگی عشقه. بعضی آدما تو زندگیاشون مرتب عاشق میشن که این حسها رو نگه دارن و از دستش ندن. یه سری هم با خیال عشق سابقشون خوشن و حال می کنن. من اما بین این دو موندم. از یه طرف در عاشق شدن رو  دوباره برای اینکه فکر می کنم به دوست داشتنم لطمه می زنه، بستم و از یک طرف دیگه این نوستالژی اذیتم
می کنه.

ولی آخ که چقدر دلم یه عاشقی می خواد. کاشکی اونم دلش یه عاشقی می خواست. شاید اونوقت می تونستیم دوباره عاشق شیم. 

 این هوا من رو بد جوری تو حال  عاشقی نگه داشته کاریش هم نمی تونم کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/05ساعت 22:34  توسط ليلا   | 

حس بارونی

میگن هوای بارونی هوای دو نفره است. من عادت دارم یه نفره هم با این هوا حال کنم. همیشه اینقدر زیر بارون راه میرم تا خیس شم. نمی دونم چرا بعضیا چتر دستشون می گیرن یا می دون تا از بارون فرار کنن؟ تو هوای بارونی همیشه احساس می کنم پر از انرژیم که هیچوقت تمام نمی شه. قدم زدنهای طولانی تو خیابون ولی عصر زمانیکه عاشقی به کلم زده بود از اون حسهای قشنگیه که بارون همیشه برام تداعی می کنه. روزهای اول عاشقی چه شوقی آدم داره. از راه رفتن هیچوقت خسته
نمی شه. خوبی بارون برام اینه که هیچوقت تکراری و یکنواخت نمی شه. احتمالا واسه اینه که همیشگی نیست.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/02ساعت 22:1  توسط ليلا   |