پژوهش غیر فمنیستی زنان
امروز همايش زن وپژوهش و دانشگاه برگزار شد. نه دکتر اعزازی و نه شادی طلب که از کسایی هستن که در حوزه پژوهش زنان خیلی زحمت کشیدن، هیچ کدوم نبودن. فعالان جنبش زنان حضور بسیار کمرنگی داشتن. انتخاب مقاله ها و افراد با رویکرد خاصی بود و سعی شده بود کارهایی با مضامین فمنیستی کمتر بیان بشه. از اکثریت حضار خط مشی برگزار کنندگان را به راحتی می شد حدس زد. جمع غالب جمع خانمهای دولتی و مذهبی بود.
گزارشم رو مي تونين اینجا بخونيد. استاد عزيز امرو مطالعات زنان را تو ايران كاملا زير سوال برد. البته از بس بهش تذكر وقت دادند با عصبانيت حرفاشو نيمه تموم گذاشت و جلسه رو ترك كرد.
عاقبت دختر همسایه
ماکس وبر
درس امروز نظريه هاي جامعه شناسي كه دكتر اباذري ارايه مي كند درباره " ماكس وبر"، جامعه شناس معروف آلماني بود. يكي از مقاله هايي او كه درباره چيستي علم و علم در دنياي مدرن بود سر كلاس خونده شد و دربارش صحبت شد:
" علم پاسخ نمي دهد كه آيا غايت و روشي كه براي رسيدن به آن انتخاب كرده اي درست است يا نه. او فقط به تو مي گويد نتيجه اش چه خواهد بود و به كجا خواهي رسيد."
" علم نه براي رسيدن به سعادت و نه براي رسيدن به حقيقت الهي به تو كمك نمي كند."
" در دنياي مدرن، شايد چيزهايي كه زشت باشند، مقدس شمرده شوند و تقدسشان به دليل همين زشتيشان باشد."
به نظرم مباحث جالبين و ارزش فكر كردن رو دارن.
دختر همسایه
می کنم، او خانم پیر همسایه را به حمام می برد. من قشنگ و مودبانه حرف می زنم، او کلمات زشت به کار می برد. پدر و مادرم هر روز قربان صدقه ام می روند، او نمی داند پدر و مادری دارد یا نه؟ من از حقوق زنان حرف می زنم، او با دهانی باز به من نگاه می کند، نمی فهمد من چه می گویم. از او فاصله می گیرم و دور می شوم. می روم جایی که همه مثل من حرف می زنند و می فهمند من چه می گویم. ...
بهرنگ جان به جمع وبلاگ نویسا خوش اومدی.
اعتراض
نوشتار زنانه
می فهمم که زن نوشته یا مرد ولی فکر می کنم بیشتر از روی حس زنانه ام متوجه می شوم. یعنی همون حس های مشترکی که زنها با هم دارن. مثلا چراغها را من خاموش می کنم زویا پیرزاد این حس رو کاملا به من می ده.
سیالیت، پرداختن به جزییات و اینکه داستان از زبان نویسنده بازگو می شه رو از خصوصیات نوشتار زنانه ذکر کردند. که البته من این سه تا عنصر رو توی رمان پیرزاد می تونم تشخیص بدم. موضع دیگه ای هم که وجو داره اینه که صرف زن بودن نمی تونه باعث بشه که نوشته ای زنانه باشه. مثلا کارهای سیمین دانشور نوشتارشون بیشتر مردانه هست تا زنانه . من یه بار جزیره سر گردانی اونو تحلیل محتوا کردم و نتیجه گرفتن یه جورایی مردباوری توش هست. هستی دختری که در مراد و سلیم تعریف می شه.
فکر کنم نتیجه ای که بگیرم اینه که زنانه نوشتن نوعی بیان تجربیات زنانه ای باشه که می خواد از خلال این تجربیات به خود آگاهی برسه و زن بودن خودش رو تعریف کنه و موقعیتی رو که ازش راضی نیست عوض کنه. تجربیاتی که فقط به عنوان یک زن می تونه داشته باشه. واسه همین یک مرد خیلی سخت می تونه خودش رو جای یک زن بذاره و دیدگاههای اون رو که بر اساس زن بودن و تجربه هاش به دست آورده رو منعکس کنه. این کار فقط از عهده یک زن که زنانه می نویسه میسر می شه.
فیتیله فردا تعطیله! وای که چقدر خوشحال شدم.
کافه ترانزیت
امروز فيلم كافه ترانزيت رو ديدم. فيلمي از زني كه سعي ميكنه به شيوه اي سنتي به جنگ سنت بره. به برادر شوهرش كه بعد از مرگ شوهر بايد بر اساس آداب و رسوم باهاش ازدواج كنه جواب رد مي ده و در نتيجه بايد تاوانش رو هم بپردازه. زني كه به قول خودش فقط آشپزي بلده و در آشپز خونه رستورانش سعي مي كنه بدور از چشم مردها استقلال ماليش رو حفظ كنه. " حاج اقا من كه كار بدي نمي كنم. تو اشپز خونه ام. كسي منو نمي بينه"
ولي باز هم با همين عمل جامعه مرد سالار رو كه نمادش برادر شوهرش هست رو عصباني مي كنه .
" حاج اقا آبرو واسه ما نذاشته. آخه زن مگه ميشه قهوه چي باشه"
زنهاي داستان هر كدوم به نحوي سعي مي كنند تا اون رو به اطاعت از فرمانهای مردونه راضي كنند و باورشون كه مردها تصميم گيرنده اند رو به ريحان حالي كنند. مادر شوهر مي گه كه مردها مي تونن درست فكر كنن و تصميم بگيرن. باز توليد باور هاي سنتي توسط زنها كه بيشترين آسيب رو از اون
مي بينن به خوبی نشون داده میشه. زنها ریحان(قهرمان زن فیلم) رو دشمن قلمداد می کنن.
مرد موفق ميشه كافه رو ببنده ولي زن همچنان پايداري مي كنه و كارش رو توي يك رستوران ديگه شروع مي كنه.
با اينكه فيلم نامه به نظرم اشكلاتي داشت ولي بازي صدر عرفايي درخشان بود. زن در تمام طول داستان سعي مي كنه رو حرفش بايسته و تا آخر بره. البته به نظرم در واقعيت با چنين زني خيلي خشن تر از اون چيزي كه فيلم نشون داد رفتار ميشه. قانون - كه در همه شرايط سعي مي كنه نظام مردسالار رو پاسداري كنه- از مرد در برابر زن نا فرمان حمايت مي كنه. ولي زن راههاي ديگه اي پيدا مي كنه. رابطه عاشقانه فيلم هم به نظر از فيلتر سنت گذشته. مرد يوناني عاشق زن مي شه چون دستپخت زن شبيه دستپخت زن گمشده اش است.زن به اين عشق جواب رد ميده. چرا؟ به باور چون من سعي
مي كنه باورهاي سنتي رو بيش از اين به چالش نكشه.
اينكه مي گم نگاه زن سنت شكن نيست يكيش اينه كه بعد از مرگ شوهرش از ادامه تحصيل دخترش جلو گيري مي كنه چون راهش دوره و اون رو مي فرسته كه جايي قاليبافي ياد بگيره. البته فيلم نشون ميده كه حرف از ناموس و ابرو در حقيقت پوششي بر منفعت خواهي جامعه مردسالار. برادر شوهر در اصل با رونق گرفتن كافه اي كه مال يك ضعيفه است غرور مردانه اش جريحه دار مي شه و هر كاري
مي كنه تا منافعش رو حفظ كنه.
باز هم این جعبه جادویی
از دید صدا و سیمای محترم فمنیستها یه سری آدمهای غیر طبیعین که دشمن مردها و خانواده هستند و خانومهای محترمه! و عفیفه! را از راه راست به در می کنند. و همیشه به سزای اعمالشون می رسن.
فمنیسم هر جا که به زن ستم میشه و مورد خشونت واقع میشه صداش در میاد. از اونجا که در خانواده بر اساس تحقیقاتی که شده بیشتر از هر مکان و فضای دیگه ای زنها مورد ستم قرار می گیرن در نتیجه شکل کنونی خانواده رو که توش یک رییسی به نام مرد وجود داره که حقوق فرد دیگه خانواده یعنی زن رو به کلی زیر پا میذاره رو به زیر سوال می بره.
فمنیسم آگاهی دادن به زنها رو وظیفه اصلی خودش می دونه و توی این راه بیشترین تلاشش رو
می کنه تا زنها بتونن موقعیت فرودست خودشون رو تغییر بدن. معلومه زنها وقتی آگاه می شن اولین جایی که ستم رو می بینن خانواده است و در نتیجه سعی در تغییر شرایطشون می کنن. البته طبیعی همچین چیزی برای کسایی که نمی خوان قدرتشون تو خانواده از دست بره و میزان کنترلی که بر زناشون دارن پایین بیاد خوشایند نخواهد بود. از جمله تولید کنندگان برنامه های صدا و سیما.
نذری
از اول صبح بدون صبحونه داشتم چارچوب نظري واسه درس روش تحقيقم مي نوشتم. نزديكاي ظهر ديدم نه بابا، گرسنگي نمي ذاره. بعد از مدتهاي مديد خواستم خودمو تحويل بگيرم و غذا بپزم. رفتم ديدم ظرف تمييز نيست . شروع كردم به ظرف شستن كه زنگ درو زدن. آقايي ازپشت آيفن گفت خانوم نذريه. واي ! كلي خوشحال شدم . تازه اقاهه يه دونه هم اضافه بهم داد. خيلي چسبيد. مدتها بود از يه باور مذهبي اينقدر خوشحال نشده بودم.
...
روز پنجشنبه تئاتر شهر تجمع است در ارتباط با ايدز، ساعت 1 بعد از ظهر. راستش اطلاعات بيشتري ندارم. اطالاعات كامل تر رو به زودي مي ذارم.
جامعه پذيري جنسي
واسه يكي از پيپرهاي دانشگام دارم يك كاري انجام مي دم كه بخشيش بر مي گرده به جامعه پذيري جنسيتي. اينكه چطوري بچه ها رو با كليشه هاي جنستي بار ميارن و نقش هاي جنسيتي از همون بچگي بوسيله خانواده و بعدش با كمك مدرسه و رسانه هاي جمعي نهادينه مي شه. يك بخشي از اين جامعه پذيري، جامعه پذيري جنسيه. فرويد رو همراه با نظريه هاش همه ميشناسيم و اينكه فمنيستها چقدر با نظريه هاي اون موافقن يه بحث ديگه اس كه الان نمي خوام دربارش حرف بزنم. ولي مي دونم يه جورايي تئوريهاش خيلي وقتا درست نيست.
من فكر مي كنم اموزشهاي جنسي يكي از مهمتر ين بخشهاي جامعه پذيري.اين نوع جامعه پذيري طوري انجام ميگيره كه نتيجه اش اين ميشه كه زنها هميشه لذت بردن رو متعلق به مردها مي دونند واينكه نشون بدن كه اون ها هم لذت مي برن به نظرشون خيلي غير اخلاقيه. اينها همه از همين تربيت جنسي ( كه البته تو كشور ما به دليل تابو بودنش مسائل ديگه رو هم در بر مي گيره ) ناشي ميشه. نقش فاعل و مفعولي ( مرد و زن) از همين تربيت جنسي كه از بچگي آموزش داده مي شه سرچشمه مي گيره. اينها همه همون كليشه هاي جنسيتي هستن كه با عث مي شه خيلي از زنهاي ايراني توي رابطه جنسي با طرف مقابلشون دچار مشكل شن و هيچوقت از زندگي جنسيشون لذت نبرن. من فكر مي كنم آموزش جنسي توي مدارس( البته نه با نگاه مردسالارانه) مي تونه به حل اين معضل كمك كنه.
به زودي سعي مي كنم علمي تر به قضيه بپردازم . اين يه مقدمه است.
شبانه
| شبانه |
بهراستي
از دريچهی تاريک؟ کلام از نگاه ِ تو شکل ميبندد. خوشا نظربازيا که تو آغاز ميکني! □ پس ِ پُشت ِ مردمکانات
□ نگاه از صدای تو ايمن ميشود. چه مومنانه نام ِ مرا آواز ميکني! □ و دلات کبوتر ِ آشتيست، در خون تپيده به بام ِ تلخ. با اين همه
چه بالا چه بلند پرواز ميکني! از مجموعه "ابراهيم در آتش" | |||||||||||||||||||||||||||||||||
